غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
163
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ابراهيم پسر وليد پسر عبد الملك چون يزيد بن وليد بمرد ، برادرش ابراهيم به جايش نشست . ولى كار بر او قرار نگرفت ، زيرا گاه به عنوان خليفه بر او سلام مىكردند و گاه به عنوان امير ، گاه نيز نه او را خليفه مىخواندند و نه امير . هفتاد روز در آن مقام ببود سپس مروان بن محمد به سوى او لشكر برد و خلعش كرد . ابراهيم تا سال 132 زنده بود . مروان پسر محمد پسر مروان پسر حكم چون يزيد بن وليد بن عبد الملك بمرد مروان با سپاهيان جزيره « 459 » به شام رفت تا با ابراهيم بن وليد بن عبد الملك نبرد كند . چون به دمشق وارد شد حكم و عثمان پسران وليد بن يزيد را كه كشته شده بودند بياورد و به خاك سپرد و مردم با او بيعت كردند « 460 » . چون كار بر او قرار گرفت به منزل خود در حرّان رفت . از او براى ابراهيم بن وليد و سليمان بن هشام بن عبد الملك امان خواستند ، هر دو را امان داد . در اين سال ، يعنى سال 127 ، سليمان بن هشام بن عبد الملك با مروان بن محمد نبرد كرد ، ياران سليمان منهزم گرديدند و قريب به شش هزار تن از ايشان كشته شدند . و هم در اين سال سليمان بن كثير و لا هز بن قُريط و قَحطبه ، از داعيان بنى عباس ، به مكه آمدند و با ابراهيم امام پسر محمد بن على ديدار كردند و به يكى از موالى او بيست هزار دينار و دويست هزار درهم و مقدارى مشك و ديگر چيزها رسانيدند . ابو مسلم نيز با آنان بود . سليمان بن كثير به ابراهيم امام گفت اين غلام توست . ابراهيم ابو مسلم را به رياست دعوت در خراسان تعيين كرد . در سال 129 ابراهيم امام براى ابو مسلم لوايى به نام ظل [ : سايه ] و رايتى به نام سحاب [ : ابر ] فرستاد . ابو مسلم آنها را بر دو نيزه بست و دعوت عباسيان در خراسان آشكار كرد . و تأويل « سايه » و « ابر » چنان كردند كه ابر بر زمين خيمه مىزند ، و چنان كه زمين از سايه خالى نمىماند دنيا تا پايان خود از خليفهاى عباسى خالى نخواهد ماند .